دسته: story

گربه ها و سگ ها

Cats are smarter than dogs. You can’t get eight cats to pull a sled through the snow. — Jeff Valdez
You own a dog, but you can only feed a cat
Dogs come when called. Cats take a message and get back to you.
I put contact lenses in my dog’s eyes. They had little pictures of cats on them. Then I took one out and he ran around in circles. — Steven Wright
Letting sleeping dogs lie, sleeping cats fry. – Me 90
MEOW…SPLAT…RUFF…SPLAT…(Raining cats & dogs)
The dog needs the high grass so he can hide from the neighborhood cats. — Men’s Health, on how to get out of mowing the lawn
You burp, and guys think it’s adorable. You puke, and they fight to hold your hair back. — The Truth about Cats and Dogs

گربه ها از سگها با هوش تر اند.شما نمی توانید ۸ گربه را مجبور کنید که یک سورتمه را هل بدهند(جف والدز)

شما می توانید صاحب یک سگ باشید ولی یک گربه را می توانید فقط غذا بدهید

سگها وقتی صداشون بزنید میان.گربه ها پیغام رو میگیرن و اون موقع بر می گردن

من لنز طبی بروی چش سگم میزارم.عکس های کوچکی از گربه روی لنز وجود داره.بعدش من یکی از لنز ها رو در میارم و سگم شروع به دویدن تو یه دایره می کنه.(ستیو رایت)
بگزارید سگهای خواب دراز بکشند، و گربه های خواب بسوزن
میو…جدا کردنن……غرغر…جدا کردن..
سگها به علفزار بلند احتیاج دارن تا بتونن خودشون رو از گربه همسایه قایم کنند،–سلامتی انسان به این بستگی داره که بتونه از علفزار در حال تکون خوردن در بیاد
شما آروغ میزنید و دیگران فکر می کنن این کارتون دوست داشتنیه.غذا تو گلوتون گیر می کنه و اونا خودشونو می کشن تا شما بتونید باز نفس بکشید،—حقایقی در مورد سگها و گربه ها

بیشتر بدانید

GIFTS FOR MOTHER

Four brothers left home for college, and they became successful doctors and lawyers and prospered. Some years later, they chatted after having dinner together. They discussed the gifts that they were able to give to their elderly mother, who lived far away in another city.

The first said, “I had a big house built for Mama. The second said, “I had a hundred thousand dollar theater built in the house. The third said, “I had my Mercedes dealer deliver her an SL600 with a chauffeur. The fourth said, “Listen to this. You know how Mama loved reading the Bible and you know she can’t read it anymore because she can’t see very well. I met this monk who told me about a parrot that can recite the entire Bible. It took 20 monks 12 years to teach him. I had to pledge them $100,000 a year for 20 years to the church, but it was worth it. Mama just has to name the chapter and verse and the parrot will recite it.” The other brothers were impressed.

After the holidays Mama sent out her Thank You notes. She wrote: Dear Milton, the house you built is so huge. I live in only one room, but I have to clean the whole house. Thanks anyway.

Dear Mike, you gave me an expensive theater with Dolby sound, it could hold 50 people, but all my friends are dead, I’ve lost my hearing and I’m nearly blind. I’ll never use it. But thank you for the gesture just the same.

Dear Marvin, I am too old to travel. I stay home, I have my groceries delivered, so I never use the Mercedes … and the driver you hired is a big jerk. But the thought was good. Thanks.

Dearest Melvin, you were the only son to have the good sense to give a little thought to your gift. The chicken was delicious. Thank you.”

چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند.اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ،صحبت کردن.

اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم . دومی گفت: من تماشاخانه(سالن تئاتر) یکصد هزار دلاری در خانه ساختم. سومی گفت : من ماشین مرسدسی با راننده کرایه کردم که مادرم به سفر بره.
چهارمی گفت: گوش کنید، همتون می دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس رو دوست داره، و میدونین که نمی تونه هیچ چیزی رو خوب بخونه چون جشماش نمیتونه خوب ببینه . شماها میدونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و میدونین هیچ وقت نمی تونه بخونه ، چون چشماش خوب نمی بینه. من ، راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که میتونه تمام کتاب مقدس رو حفظ بخونه . این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفت. من ناچارا تعهد کردم به مدت بیست سال و هر سال صد هزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش می خونه. برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن.

پس از ایام تعطیل، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت: میلتون عزیز، خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه .من فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمییز کنم.به هر حال ممنونم.

مایک عزیز،تو به من تماشاخانه ای گرونقیمت با صدای دالبی دادی.اون ،میتونه پنجاه نفرو جا بده ولی من همه دوستامو از دست دادم ، من شنوایییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام .هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم ولی از این کارت ممنونم.

ماروین عزیز، من خیلی پیرم که به سفر برم.من تو خونه می مونم ،مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. راننده ای که کرایه کردی یه احمق واقعیه. اما فکرت خوب بود ممنونم

ملوین عزیز ترینم ،تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان هدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ، خیلی خوشمزه بود!! ممنونم

بیشتر بدانید

اطلاعات شخصی و خانوادگی

Hi! How are you?

سلام. حالت چطور است؟

Great.

بسیار عالی.

How old are you?

شما چند ساله هستید؟

I am 35.

من ۳۵ ساله هستم

Are you married?

شما متاهل هستید؟

Yes. I got married three years ago.

بله. من ۳ سال پیش ازدواج کردم

Do you have any children?

آیا هیچ بچه ای دارید؟

Yes. I have a daughter. She is four years old. Do you have children?

بله. من یک دختر دارم. او چهار سالش است. آیا شما بچه دارید؟

Yes, I have two. My older son is five, and my younger son is three.

بله. من ۲تا دارم. پسر بزرگترم پنج سالش است و پسر کوچکترم ۳سالش است.

Do you have any photos?

آیا شما هیچ عکسی دارید؟

Yes, they are in my purse.

بله. آنها در کیفم هستند

Who is this?

این چه کسی است؟

That is my older son with his grandmother and grandfather.

این پسر بزرگترم است با پدر بزرگ و مادر بزرگش

He is a handsome boy.

پسر خوشتیپی است.

Thank you. Here is a photo of the whole family.

ممنون.اینجا یک عکس از تمام خانواده ام است (برای معرفی)

از here is برای معرفی شخص یا چیزی هم استفاده می شود

Who are the other man and woman?

این یکی خانم و آقا چه کسانی هستند؟

That is my aunt and uncle and these are my cousins.

این عمو و عمه ام است. و اینها پسرعموهایم هستند

Well, It was nice seeing you. Say ‘hi’ to your husband.

خوب. از دیدنت خوشحال شدم..سلام من را به همسرت برسان

ok.good bye

باشه .خدافظ

(handsome فقط برای مردها به کار می رود)

(cousins می تواند پسر یا دختر عمو، پسر یا دختر دایی باشد)

(aunt و uncle می تواند عمه یا خاله، عمو یا دایی باشد)

maternal از طرف مادر (از مادری) paternal از طرف پدر (از پدری)

برای تفکیک بهتر Maternal aunt (خاله) Maternal uncle (دایی)

اصطلاح درس دوم

So much the better

چه بهتر

A: john said he can’t come with us

جان گفت نمی تواند با ما بیایید.

B: so much the better

چه بهتر

عبارات درس دوم

*به هنگام معرفی و برای اولین بار می گوئیم:

Nice to meet you

“از آشنایی تان خوشوقتم”

*هنگامی کسی را برای مدت طولانی ندیدین:

long time no see

خیلی وقته ندیدمتون

*هرگاه دوست یا آشنایی را پس از مدتها ببینیم به او می گوئیم:

Nice to see you

“از دیدنت خوشحالم”

*هرگاه دوستی را ببنیم و با او مدتی صحبت کنیم و در پایان صحبت و به هنگام خداحافظی می گوئیم.

It was nice seeing you

“از دیدنت خوشحال شدم”

بیشتر بدانید

عمر طولانی

Nancy wants to live a long time.

She wants to live for one hundred years.

She is five years old now.

She wants to live 95 more years.

Then she will be 100.

Her father is 30 years old.

He wants to live a long time, too.

He wants to live for one hundred years.

He wants to live for 70 more years.

“Daddy, we will grow old together, okay?” Nancy said to her father.

“Yes, honey, we will grow old together,” he said to Nancy.

Then Nancy smiled. She gave her daddy a big hug.

داستان های انگلیسی را بیشتر برای کاربرد حروف اضافه بخوانید و نگویید متن بسیار ساده است و لغتی جدیدی برای یادگیری ندارد…

ترجمه لغات

خواستن

want

او می خواست

she wants

به مدت طولانی

long time

الان ۵ ساله است

She is five years old now

خواهد بود (خواهد شد)

Will be

زندگی کردن (لیو)

live (liv)

زنده (لایو)

live (laiv)

بزرگ شدن – پیر شدن

grow old

باهم – با همدیگر

together

عزیزم-عسلم

Honey

گفتن

Say

گفت

said

لبخند زدن

smile

لبخند زد

smiled

در آغوش گرفتن – بغل کردن

hug

همچنین

too

بیشتر بدانید

رفتن به تعطیلات

Mr jones had a few day’s holiday, so he said,

” i’m going to go to the mountains by train.”

He put on his best clothes, took a small bag, went to the station and got into the train.

He had a beautiful hat, and he often put his head out of the window during the trip and looked at the mountains.

But the wind pulled his hat off.

Mr jones quickly took his old bag and threw that out of the window too.

The other peaple in the carriage laughed.

” is your bag going to bring your beautiful hat back? They asked.

“No”, mr jones answered,

“but there’s a name and an address on the bag.

Someone’s going to find both of them near each other, and he’s going to send me the bag and the hat.”

آقای جونز چند روز، تعطیلی (مرخصی) داشت، بنابراین او گفت،

من قصد دارم با قطار به کوهستان بروم.

او بهترین لباسش را پوشید، کلاه کوچکش را برداشت، به ایستگاه رفت و سوار قطار شد.

او یک کلاه زیبا داشت، او اغلب سرش را از پنجره در طول سفر برای دیدن کوهستان خارج می کرد.

اما باد کلاهش را برد.

آقای جونز همچنین سریع کیف قدیمی اش را برداشت و از پنجره به بیرون پرتاب کرد.

بقیه مردم در واگن خندیدند

آنها پرسیدند. کیف شما قصد دارد (قرار است) کلاه زیبای شما را بر گرداند؟

آقای جونز گفت: نه

اما نام و آدرس من در روی کیف هست.

کسی که هر دوی انها را کنار هم پیدا خواهد کرد، کیف و کلاه را برای من خواهد فرستاد

سوالات

شما طوری باید متن را بفهمید که برای پاسخ دادن به سوالات دیگر نه متن و نه جواب سوال ها را نگاه کنید..

اگر هنوز نمی توانید جواب سوال ها را بدهید دوباره کل متن را بخوانید و بعدا مجددا سعی کنید جواب سوال ها را بدهید،

اگر بازهم نتوانستید، روزهای بعد دوباره تکرار کنید..اینقدر تکرار کنید تا بتوانید خیلی راحت جواب سوال ها را بدهید

عجله نکنید و از مطالب زود نگذرید.. شما آینده را نگاه کنید اگر نتوانید جواب این سوالات را بدهید چطور می توانید

در مورد متن های بلند صحبت کنید..

اصول کار ما در این روش آموزش مکالمه، بر اساس عجله ای بودن نیست..چون قرار است یکبار برای همیشه یاد بگیرید

۱- Where did Mr Jones go for his holiday?

۲- How did he go there?

۳- What did he often do during the trip?

۴- What did the wind do then?

۵- What did Mr Jones do?

۶- What did the other peaple in the carriage do then?

۷- What did they say?

۸- And what did Mr Jones answer?

.

.

.

.

ج

و

ا

ب

.

.

.

۱- He went to the mountains.

۲- He went to by train

۳- He often put his head out of the window.

۴- It pulled his hat off.

۵- He quickly took his old bag and threw that out of the window too.

۶- They laughed.

۷- Is your bag going to bring your beatiful hat back?

۸- “no, but there’s a name and an address on the bag. Someone’s going to find both of them near each other,and he’s going to send me the bag and the hat.”

بیشتر بدانید