بهترین لحظه های زندگی (انگلیسی فارسی)

۱٫ Falling in love.
-عاشق شدن.

۲Laughing till your stomach hurts
-خندیدن تا روده بر شدن.

۳٫ Enjoying a ride down the country side.
۳- از یک سواری در اطراف دهکده لذت بردن .

۴٫ Listening to your favorite song on the radio.
-در رادیو به موزیک دلخواه گوش کردن.

. ۵Going to sleep listening to the rain pouring outside.
.گوش دادن به ریزش باران در حال خواب

بیشتر بدانید

سخنان بزرگان و اندیشمندان

In a day,when you don,t come across any problems

You can be sure that you are travelling in a wrong path

SWAMI VIVEKANANAA)

اگر روزی نتونی از عهدهء مشکلات برآیی
می تونی مطمئن باشی که تو در یک مسیر اشتباه قدم برداشتی.
سوامی ویووکانا

Three sentenes for getting success

۱-Know more than other

۲-Work more than other

۳-Expect less than other

WILLIAM SHEAKSPER

-سه جمله برای کسب موفقیت:
۱-بیشتر از دیگران بدان.
۲-بیشتر از دیگران کار کن.
۳-کمتر از دیگران انتظار داشته باش .
ویلیام شکسپیر

۳-If you win you need not explain

But if you lose should not be there to explain.

ADOLPH HITLER

-اگر تو برنده باشی نیازی به توضیح نداری
اما اگر شکست بخوری چیزی برای توضیح دادن نداری.
آدولف هیتلر

۴-Don,t compare yourself wiith anyone in this world.

If you do so,you are insulting yourself

ALEN STRIKE

-در این دنیا خودت را با هیچ کس مقایسه نکن
اگر اینکار را بکنی خودت را خوار می شماری.
آلن استرایک

۵-If we cannot loe the person whom we see

How can we love God whom we cannot see?

MOTHER TERASA

-اگر ما اشخاص را که می بینیم دوست نداشته باشیم
چطور می تونیم خدا رو که نمی بینیم دوست داشته باشیم .
مادر ترازا

۶-Winning doesn,t always mean being first

Winning means you,r doing better than you,re done before.

BONNIE BLAIR

بردن به این معنی نیست که تو همیشه اول باشی
بردن به این معنی است که تو بهتر از قبلت باشی .
بونی بلایر

۷-Iwill not say failed 1000 times,i will say :

That i discovered there are 1000 ways that can cause failure.

THOMAS EDISON

-من نخواهم گفت هزار بار شکست خودم
من خواهم گفت در حالیکه هزا راه شکست وجود داشت من کشف کردم .
توماس ادیسون

۸-Every one thinks of changing the world

But no body thinks of changing himself

LEO TOLSTOY

-هر شخصی به تغییر جهان فکر می کند
اما هیچ کس به تغییر خودش فکر نمی کند.
لئو تولستوی

۹-Believing everybody is dangerous

Believing nobody is very dangerous

ABRAHAM LINKON

-باور هر شخص خطرناک است
باور نکردنش خطرناکتر.
ابراهام لینکولن

۱۰-If some one feels that they had neer made a mistake in their life

Then it means they had never tried a new thing in their life.

EINSTEIN

-اگر شخصی فکر کند که در زندگی هیچ اشتباهی نکرده است
به این معنی است که هرگز برای راه تازه ای در زندگی سعی نکرده است.
انشتین

۱۱-Never break four things in your life

Trust-promise-relation- heart

Beacause when they break they don,t make

noise but pain alot .

CHALES

-هرگز چهار چیز را در زندگی نشکن:
اعتماد-قول-ارتباط-قلب
زیرا زمانیکه اینها شکسته بشند صدا ندارند ولی دردشان شدید است.
چالز

۱۲-If you start judging people you will be have

notime to love the

MOTHER TERESA

-اگر تو شروع به قضاوت مردم بکنی تو برای دوست داشتن آنها وقتی نخواهی داشت.
مادر ترازا

۱۳-Take into account that great love and

Great achievments in volve great risk.

DALAY LAMA

-بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم در بر گیرندهء مخاطرات بزرگی است.
دالای لاما

بیشتر بدانید

ترجمه متن ترانه Lebanese Night

Chris De Burgh – Lebanese Night

It was late in a Lebanese restaurant, in the heat of a Lebanese night,
دیر وقت بود و من در یک شب گرم تو یک رستوران لبنان بودم

There was dancing, people were singing, she came in from the garden outside,
همه میرقصیدند، مردم میخواندند، و آن دختر از باغ وارد آنجا شد

And in her eyes I saw the stars,
و در چشمانش من ستاره ها را دیدم

And I felt something happen in my heart;
و احساس کردم در قلبم اتفاقی افتاد

Then I knew I was going to meet her in the heat of a Lebanese night,
سپس میدانستم که باید بروم و در آن شب گرم لبنان او را ملاقات کنم

And the girl inside the woman, who came over to sit by my side,
و دختری که در آن زن بود، آمد و کنارم نشست

And when she smiled, the whole world stopped,
و وقتی لبخند زد، دنیای من متوقف شد!

It was then I heard the echoes of a child;

و آنگاه بود که آواز کودک خوردسالی را شنیدم

And did you go to your bed with a sweet lullaby,
و آن وقت تو با لالایی شیرین به رخت خوابت می رفتی

And the sound of the guns in the night,
و صدای شلیک تفنگها در شب را می شنیدی

And did you dance in the fields, did you run for your life,
و در صحرا ها می رقصیدی، و بخاطر زنده ماندنت می دویدی

From the hell that came down from the sky
از جهنمی که از آسمان بر سرت فرو می ریخت

On a Lebanese night, on a Lebanese night;
در یک شبی که در لبنان بودم، در یک شبی که در لبنان بودم

We went down to the edge of the water, by the light of a Lebanese dawn,
و در صبح دمی در لبنان، به کنار دریا رفتیم

And she told me all the stories of her beautiful land in the war,
و آن دختر داستان سرزمینهای زیبای کشورش را که در جنگ بود برایم تعریف کرد

Her tears fell down, the sun came up,
اشکهای آن دختر سرازیر شد، خورشید بالا آمد

And I saw again the young girl in her eyes;
و باز آن دختر جوان را در چشمانش دیدم

And did you go to your bed with a sweet lullaby,
و آن وقت تو با لالایی شیرین به رخت خوابت می رفتی

And the sound of the guns in the night,
و صدای شلیک تفنگها در شب را می شنیدی

And did you dance in the fields, did you run for your life,
و در صحرا ها می رقصیدی، و بخاطر زنده ماندنت می دویدی

From the hell that came down from the sky?
از جهنمی که از آسمان بر سرت فرو می ریخت

On a Lebanese night, on a Lebanese night;
در یک شبی که در لبنان بودم، در یک شبی که در لبنان بودم

All of my life, all I have known,
تمام طول زندگیم، تماما چیزهایی که در زندگی یاد گرفتم

only a place where peace cannot go;
تنها یک جا بود که صلح و صفا در آن راهی نداشت!

All over the world, the gift from before,
در تمام دنیا، موحبتی که از قبل به تو داده شده

nothing is left for the children of war;
چیزی از آن برای این کودکان جنگ نمانده!

And did you go to your bed with a sweet lullaby,
و آن وقت تو با لالایی شیرین به رخت خوابت می رفتی

And the sound of the guns in the night,
و صدای شلیک تفنگها در شب را می شنیدی

And did you dance in the fields, did you run for your life,
و در صحرا ها می رقصیدی، و بخاطر زنده ماندنت می دویدی

From the hell that came down from the sky?
از جهنمی که از آسمان بر سرت فرو می ریخت

On a Lebanese night, on a Lebanese night;
در یک شبی که در لبنان بودم، در یک شبی که در لبنان بودم

بیشتر بدانید

ترانه Separate Tables

At separate tables we sit down to eat,
رو میزهایی جدا از هم می شینیم و غذا می خوریم
In separate bedrooms we go to sleep at night,
شبا تو اتاق خوابهای جدا از هم می خوابیم
I only wish you knew how much,
You’ve been on my mind;
کاش میدونستی که چقدر تو فکرمی
I think about you when the morning comes,
وقتی صبح میشه به تو فکر می کنم
I think about you when all my day is done,
و به تو فکر می کنم و قتی کل روزم به پایان میرسه
Wondering what you are doing now,
همش تو این فکرم که الان داری چیکار می کنی
Are you lonely too?
یعنی تو ه ممثل من تنهایی
Because I – I miss you here tonight,
چون من – من امشب خیلی دلم برات تنگ شده
And I wish you were by my side
و ای کاش الان پیشم بودی
And I don’t want to let go;
و نمیخوام بی خیالت بشم
At separate tables we sit down to write,
رو میزهایی جدا از هم می شینیم و می نویسیم
The separate letters that never see the light,
نامه هایی جداگانه که نوری ندیدن
If only we could just agree,
ای کاش میشد که با هم به تفاهم برسیم
To read between the lines;
I want to see you and I know what I will say,
می خوام ببینمت و میدونم وقتی دیدم چی میخوام بهت بگم
We must be crazy to throw it all away,
باید ابله باشیم که این احساست رو دور بریزیم
Never knowing what is lost,
Before it’s all too late;
هیچ وقت تا دیر نشه نمی فهمیم که چیو از دست دادیم
Because I – I miss you here tonight,
چون من – من امشب خیلی دلم برات تنگ شده
And I wish you were by my side
و ای کاش الان پیشم بودی
And I don’t want to let go;
و نمیخوام بی خیالت بشم
Yes I – I miss you here tonight,
آره من – من دلم امشب خیلی برات تنگ شده
And when I hold you by my side,
و وقتی تورو در آغوشم می گیرم
Well I’m not going to let go.
خب، نمیخوام بذارم که از پیشم بری

بیشتر بدانید

ترانه ساعتها

این ترانه بسیار زیبا به اسم ساعتها که در یکی از نشریات چاپ شده بود، تاکنون برنده جوایز بین المللی متعددی شده است. بخوانید و از آن لذت ببرید. حفظ کردن آن هم برای علاقه مندان به شعر و شاعری خالی از لطف نیست، به خصوص اینکه باعث تقویت زبان در بخش شعر می شود تا در آینده شعرها را راحت تر متوجه شوید.
چراغها خاموش می شود و من از دست می روم
آن امواجی که می خواستم برخلافشان شنا کنم
عاقبت مرا به زانو در آوردند
آه، تمنا می کنم، التماس می کنم و چنین می خوانم:
از سمت ناگفته ها بیا و سیب روی سرم را،
و این درد مبهم مرا هدف بگیر
ببرها در انتظارند تا رام شوند و چنین می خوانند:
تویی که، تویی که …
آشفتگی تمامی ندارد:
دیوارهایی که راه را می بندند و ساعت هایی که یکسره در گردشند
می خواهم برگردم و تو را به خانه ببرم
نمی شد باز ایستاد و تو اکنون می دانی، و من چنین می خوانم:
ای فرصت های از دست رفته! بار دیگر بر دریای من بتابید
من آیا خود، دردم یا که درمانم؟ و چنین می خوانم:
تویی که، تویی که …
و نه هیچکس دیگر، و نه هیچکس دیگر
تویی که، تویی که
خانه‌ای، همان خانه‌ای که می خواستم بدان برگردم

Lights go out and I can’t be saved
Tides that I tried to swim against
Have brought me down upon my knees
Oh, I beg, I beg and plead, singing
Come out of things unsaid
Shoot an apple off my head
And a trouble that can’t be named
Tigers waiting to be tamed, singing
You are, You are
Confusion never stops
Closing walls and ticking clocks
Gonna come back and take you home
I could not stop but you now know, singing
Come out upon my seas,
Cursed missed opportunities
Am I a part of the cure
Or am I part of the disease, singing
You are, you are
And nothing else compares
And nothing else compares
You are, you are
Home, home where I wanted to go

بیشتر بدانید